تبليغاتX
صبحدم - سخنگاه و اندیشه گاه یک هموطن -

متدين بی اخلاق بودن بهر حکومت کردن " ماکیاولی"

                       سیاست مردود " نویسنده"

زندگی در پرتو دین

( قسمت اول)

در این روزگار، نام از دین بردن، صحبت از دین کردن و در وصف آن نوشتن چندان خوش نیاید ولی با وصف آن روی اوراق سفید در باب دین  سطوری چند تحریر میدارم  وباک از آن دارم تا تحت عنوان دین کدام تاپه  نخورم -  تاپه های از سان دهشت افگن،  تندرو، افراطی، بنیاد گرا .... که همه خفه کننده چه استعداد ها و مغزها بوده اند  ولی  با آنهم مینویسم و هراس و بی حساسیتی  را میزدایم و جانشین آن دو، جرئت و رسالت را مینمایم  همانجاست که ذهن هم تحرک فوق العاده میابد و در فاش  نمودن و بازگو کردن  واقعیت ها و موج دین ستیزی  در جوامع بشری به دستانم یاری بی شائبه میرساند و تبیین مزایای متدین بودن و در چتر دین زیستن یک کم وبیش  صورت میگیرد.

 

چه خوش است و چه گوارا، چه روح افزا ، چه آرام بخش و با امتیاز زندگی در روشنایی دین و مذهب. انسان خوامخوا برای مدت نامعینی در این دنیا بماند و زندگی کند و قانون زندگی هم روبرو شدن با فراز و نشیب هاست و بعد هم روانه شدن  بسوی دادگاه و بازپرس و غوطه ورشدن ویا ماندن ابدی در  دنیا مکافات ویا  مجازات.

 

هر دین و آئین نسبت به دنیا و هستی نگرش و دیدگاه بخصوصی دارد که بدان معمولاً جهان بینی دینی گویند و آن یعنی چگونگی نگرش به دنیا و جهان هستی  میباشد و جهان بینی ها  از یک دین  تا دین دگر بعضاَ یکسان میباشد و گاهی هم تفاوت های فاحش بین  آنها  وجود میداشته باشد -  به عباره رساتر، طرز دید یک مسیحی نسبت به هستی و کاهئنات متفاوت از نگرش یک مسلمان میباشد و روی همه رفته، آئین بودایی در مقایسه به زردشتی ، برهمنی و....  پیام متفاوتی دارد . در پرتو پیام و نصوص دینی، اعتقاد دینی و  برداشت دینی است که عملکرد ها  شکل میگیرند و دین را به مقام عمل تمثیل مینمایند و چگونگی خوبی و بدی آن دین و آئین را به نمایش میگذارند.

 

در پهلوی دین، تاریخ گواه است که تیوری های زیادی مطرح گردیده اند که آنها را به عنوان مکتب های فکری و نظام های سیاسی میشناسیم که نمونه بعضی آنها عبارت اند از عقل گرایی ، اثبات گرایی، ماتریالیسم و ماتریالیسم دیالتیک و از نظام هاي  سیاسی میتوان از  ناسیونالیستی، سوسیالستی و دموکراسی  نام برد.

 تیوری پردازان چنان فکر کرده بودند  که دین از ارائه راهکار به مشکلات که انسان بدان مواجه بوده است،  عاجز مانده است  و بناً آنها ابتکار طرح و پیشکش نظریه ها ، تیوری و خط فکری را نموده تا بشر در روشنایی آن بر مشکلات خود فایق آید. لیکن تیوری و خطوط فکری  آنها کار گر واقع نگردید و به زودی دچار سقوط شدند – گر چنین نبوده است، پس چرا یکی از آن مکتب ها به عنوان خط فکری جهانی و یک نظام آن به مثابه رژیم سیاسی جهانی استقرار نیافت؟

 

در هر عصر دانشمندی عرض وجود مینماید و با برخورد با آشفتگی های همان روز گار راهکار طرح میکند و آنرا حلال مشکلات میخواند -  آنجا که سقراط میاید و دنبال حقیقت و بیداری میشود ولی نمیگذارندش و سرکوبش میکنند و قربانی بزرگی به ارزش جان را میدهد و روش سقراطی بنیان میگذارد.

بعد ماکیاولی میاید و داشتن مذهب را لازمه هر حکومت عنــــــوان میکند ولو حاکم به بیهوده بودن آن

 ( دین)  یقین داشته باشد ولی اهداف باید تحت لفافه دین اعمال گردند. تعبیر اینکه متدین بی اخلاق بودن یابه عباره دیگر خوب نبودن ولی خوب جلوگر شدن را در یک فضای دینی تمثیل کردن که خلاف ماهیت دینی است و آنرا ماکیاولی در عالم سیاست مشروعیت میدهد.

 

کارل مارکس پیدا میشود و چنان میپندارد که تمام مشکلات ناشی از نبود سیستم اقتصادی کارا بوده  و  انکشاف اقتصادی را با توزیع عادلانه اقتصاد در قالب تیوری خواستار میشود و اقتصاد را زیربنا همه چیز عنوان میکند. مارکسیکه  30 سال آخر عمر خود را در نهایت تهی دستی و فقر مادی  گذرانید و سه فرزندش از شدت گرسنگی در گذشتند بی آنکه پدر فیلسوف آنها بتواند کودکان معصوم خردسال را از مرگ برهاند و غرق دنیای تیوری پردازی بود و میخواست نظم جهان را با افکار خود سر و سامان بخشد.

 

 آنجا که  شهوت ران بزرگی به نام( فردریک) ظهور میکند و به بستر شهوت تکیه میزند و و آنرا زیربنا جامعه میخواند و چنان مزخرفانه میگوید که اگر مشکلات شهوانی اشخاص برطرف شود ،دیگر اصلآ معضله ای وجود نخواهد داشت  و به ناحق اذعان میدارد که اولین طفلیکه تولد شد با مادر خود جماع کرد – چه راهکاری ننگینی!

 

حالا نظم نوین جهانی روی کارآمده است.  گرچند خیلی زود به این عصر که عصر نهایتها میخوانندش رسیدم و از تذکر تیوری های بیشماری  صرف نظر کردیم . نظم نوین پیامش بالا بردن سطح آگاهی توده ها است. اگاهی ایکه معیاری است و معیار هم  که بوي مذهبی و دینی چندان خوش به مشامش نمیرسد چون  مذهب حدود تعین میکند راه را برای  طراحان نظم نوین تنگ میسازد. همانا نظم نوین جهانی هم  گره گشای نمتیواند منتج واقع گردد  چون نقیضه عمده آن  نداشتن سرسازش بی الایش با دین و مذهب است.

ولی هیچ بار کسی جرئت طرح " دین جهانی" و گسترش آنرا نکرد جز انبیا و پیامبران الهی  ولی باز هم همین انسان حقیقت ستیزی نمود و راه دیگری را انتخاب کرد -  اگر افراد مصلح بعد از انبیا در زمینه کاری نموده و ابتکار عمل نشان دادند  به دلایلی  کار کردشان چندان به ثمر نرسید . انسانها با باور و عقیده به ادیان متفاوت ، یکی  معقتد به حق و دگری  به دینی باطل یا منسوخ ، یکی از بهر دنیا متدین ماند و دیگر به خاطر جهل و عده هم از طرز بینش عمیق و پویا به حقیقت پی بردند و متقی ماند ولی متدین   بودن عده ای اندک چه ارمغان به بار آرد. چه بسا مذهب علیه مذهب قد علم نمود و مشکل افرین گردید و سرنوشت را چنین تیره نموده است.

 

جنگ علیه مذهب!

Marx and Lenin "religion is the opiate of the people.))

ماركس مذهب را افيون توده‌ها میخواند و شاگردش ، لنین آنرا مهر تائید میزند و توجیه اش مینماید.

و این فرضیه ای برخواسته از یک  اندیشگاه و ضمیر لائیک گاه توجیه میشود و گاه تقبیح و آن  شعار چندان بی اثر نبوده است - از انجاست که نه تنها متدین نبودن بلکه ضد مذهب بودن  سخت شدت یافته و بدان سبب بوده است  که چنین تیره روزی ، آشفتگی و نابسمانی در همه هستی حکمفرماست و جهان بشریت  را در کل  تهدید میکند و چه ننگین است این انحراف  عظیم. کجاست مارکس تا شعارش را پس گیرد.

 

مذهب ستیزی  پدیده های  منفور بیشماری را  تقویه نموده  که انها بشریت را از مدار انسانیت به دور رانده است و پستی را بسان عزت و بیخردی را به عنوان  دانش در ذهنیت ها جلوه گر ساخت  و ظلم را در مقام عدالت و باطل را بجای حق نشانده است و اوصاف خوب دیگر را از ما گرفت و ما را به عناصر ماشینی مبدل ساخته و قوه اندیشه ، تفکر ، رسالت و همه را از ما ربود و ما را با ذهنیت فقیر وعقیم تنها رها کرده است.

 

روشنفکر ما دیگر نمیخواهد بوی مذهبی دهد و خوش دارد یک اندیشمند بی مذهب باشد چون فکر میکند با تبارز شخصیت مذهبی اش ، او از میدان مات خواهد شد و می پندارد که  در گذینش آن موضع اش هم  به خطا نرفته  است -  چون طرز بازی تغیر خورده است. حالا صنف روشنفکری و سیاست و دولت از دینداری جدا گردیده است و دین هم  مقید به گوشه و کنار خانقا و کلیسا شده  است.

این دین به درد سیاست ، دولت سازی ، ملت سازی و ذهنیت سازی نمیخورد – همین است پیام عصر نهایتها که به نام سکولاریسم مطرح گردیده است وچه بسا اشخاص هواداری و حمایت از آن نموده و گویند که ما جهان را چنان اداره میکنیم که موضوع ثواب و عذاب در آن مطرح نیست و در اندیشه ما به نام معاد چیزی جایگاهی ندارد. دین یک پدیده ارتجاعی است و چندان درخور جهان نوین نیست. قضاوت از آن شما باد، آیا واقیعاً چنین است - آیا خالق توانا  در هنگام  نزول  دین  پیشبین  نبوده است و آن  ذات هیچ بر آن نشده تا دینی بفرستد که سازگار و مطابق عصرهای تمدن انسانی باشد و انسانِ بنده هم  با چنین  جسارت قد علم میکند و خط فکری تازه طرح میکند و به مقام عمل مینشاند و بعضی ها در استقبال آن کم همتی نمی کنند و سنگ حمایه را به سینه ها می کوبند و در محور عقل میچرند و با نقل کاری ندارد و منکر از اند.

ای وای ! دین قربانی بزرگی داد. قربانی به بزرگی خودش. گروهی آنرا به طور ناجایز وسیله قرار داده و بسان ماشین تولید عناصر حقیقت ستیز وبی ماهیت استفاده نمود و عده دیگر آنرا معادل به  دهشت و  سنگدلی عنوان   کرد و مظهر بدیها خواندش.

آه دین - چه قربانی بزرگتر از این! نامت را در ذهنیت ها منفور ساختند و زندگی را دور از مدارت ترسیم نمودند  و با این ابتکار خویشتن را هلاک نمودند.

 

پس راه حل چه است ؟؟؟

راه حل زندگی و زیست کردن، حکومت کردن، رهبری کردن، خط مش تعین کردن ، گام برداشتن خلاصه همه حرکات و سکنات را   در پرتو و در روشنایی دین مهار کردن. دین ايکه هم مکتب فکری است و هم نظام و رژیم سیاسی، مکتب ايکه به تفکر بر می انگیزدت و نظامیکه به مقام عمل برمی شاندت .

معتقد شدن به یک دین واحد برای یک جهان واحد که به ارمغان آورنده حس جهان وطنی خواهد بود و نکته پایان خواهد گذاشت به درنده خویی و همنوع ستیزی انسان ها.

 آنگاه پیابند بودن به  مرز های کاذب جغرافیایی دیگر به کار نخواهند بود. آنگاه همه انسان ها  یک رنگ خواهند بود . پایان اختلافات عملاً شکل خواهد گرفت. رقابت های هستوی و تسلیحاتی کار وحشیانه ثابت خواهد شد. استعمار  استثما ر، بهر گیری ، آقایی و حکومت بالای دیگران  در فرهنگ انسانیت  جایگاهی نخواهد داشت و دارای های خدا داد و طبعی به نفع بشر استفاده خواهد شد.

 تحمیل دینی بر جهان منظور نیست – چون تحمیل به گونه غیر مستقیم به معنی استفاده از زور و اکراه  در استحکام اهداف افاده معنی میکند و آن مثمر واقع نمیشود مگر با خلق کردن زمینه های فکری برای تمام جوامع بشری و گام برداشن صادقانه برای انسان گونه زیستن و به تمدن رسیدن.   باید در شناخت خوبی ها به صورت علمی و شعوری  گام برداشت تا باشد  یک تمدن ذهنی به معنی واقعی کلمه شکل گیرد و همانا انسان به مثابه یک موجود فوق العاده و به سمت خلیفه خدای مطلق در زمین خللافت  نماید.

در حالیکه  حالا خلیفه خدا در روی زمین دچار انحراف عظیمی شده است و از روزگار سابق تا حال درنده خوی مانده است و هیچ تغیر نیکو نکرده است و برعکس بدتر شده است. دستیابی به تمدن فنی بدون تمدن حقوقی ، اخلاقی و انسانی کمال  نیست و نباید بدان بالید. آنچه بشر امروز بدان به همنوع سابقش مینازد ، تفخر و خودنمایی میکند دستیاب شدن به وسایل مدرن است. اما افکار ، اندیشه ، نگرش، طرز دید  و ... ارتجاعی باقی مانده و هیج بهبود نیافته و حتی سیر منفی را در حال پیمایش است.

 

-         آیا هلاک کردن ملت ها فقط با فشار  دکمه ای  تمدن محسوب میشود!؟ 

-         آیا استعمار، استثمار، استحمار، استضعاف همنوع خویش تمدن است!؟

-         آیا سقوط اخلاقیات و پیشدست بودن در فریب، نیرنگ  و بهربرداری ، تمدن است!؟

 

چنانکه در فوق تذکری رفت زندگی در پرتو دین از امتیازاتی خوبی برخوردار است. البته عمق مسئله در چگونگی باور مندی دینی ، نوعیت و پیام دینی و حقیقت دینی نهفته است. گرچند باور به هر  دینی آرام بخش است ولو دینی با شریعتی منسوخ ، عقیده به یک آئین نیز ارامش دهنده است از آنجا که  انسان فطرتاً احساس نیاز عقیده و باور به دینی دارد و باید متدین باشد  لیک آنچه حقیقت دارد از انچه یک وقعیت است متمیایز است. آئین بوایی  واقعیت دارد لیک نه حقیقت در حالیکه  اسلام هم حقيقت دارد وهم واقعیت و روی همرفته ، دین نصرانیت و یهودیت واقعیت و حقیقت دارند اما شریعت آن دو با نزول شرثعت اسلام منسوخ گردید و نتیجه اینکه تمام ادیان الهی اسلام اند لیک با تفاوت اینکه یکی ناسخ دیگر با شریعت نوین و مطابق عصر ها و زمانها.  بناً باورمندی به آنچه حق است و هم واقعیت و هم خاتم وحی الهی، آرمش معجزه آسای به انسان می بخشد.

 

بحث روی اسلام ، نصرانیت و یهودیت شد و نیز از بودایی تذکری رفت. هر دینی در یک مقطع خاص زمانی نازل شد و سازگار با آن زمان بود ولی بعضی ها به آن عقیده مند شدند ولی عده دیگری مغرض و یا هم معترض  ماندند و برخی ها هم بیطرف  باقی ماندند و گروهی هم لائیک – سؤال اینجاست که  چرا بشر در طول تاریخ چنین نگرش و برخورد سطحی داشته است ؛ چرا گریز از حقیقت ؛ چرا پناه بردن  به ا باطیل و چرا در دامن جهل غرق شدن چون تاریخ قرائت میکند که هیچ گاهی تمام بشریت به یک دین واحد معتقد نبوده است؟

 

شاید برخی ها  همه را به گردن وسواسگران و شیاطین انداخته و انها را مقصر و خود را مظلوم حکمت آفرینش قلمداد نمایند. در حالیکه چنین پنداشته ای نادرست به نظر میرسد. از انجا که انسان یک موجوده  خارق العاده  و آنچه بخواهد و اراد ه کند، انجام میدهد و برخلاف دیگر موجودات مختار ، با اراده ، با عقل،  آرمانخوا و حامل روح پاک است . تصمیم از آن اوست که پاک بماند و یا  آلوده، متدین بماند ویا هم لائیک، موسای زمان باشد ویا  فرعون زمان - همه ازآن اوست.  آیا گاهی موجودی غیر از انسان را دیده اید که خود کشی کرده باشد؟ ابداً نه -  ولی انسان کرده و میکند و همین قسم در ارتکاب و اجتناب اعمال ارادتمند است که آن خود بیانگر قوت اراده انسانی است. بحث در مورد اراده است نه روی چگونگی آن – اینکه اراده خوب باشد و یا بد. انسان آرامان خواست، ولی بعضی ها از آن( آرمان)  به نام حرص یاد کرده اند و محکومش کردند و قبیحش خواندند و قناعت را بدیلش ساختند.

 آرمانخواهی  به معنای مطالبه  ترقی و تعالی و عدم پذیرش حالتیکه در آن انسان قرار دارد و پیوسته میخواهد ، ترقی کند، بالا برود ، ابتکار کند و در یک سطح آرام نمیگیرد. ترقی و تعالی به مدارج بالای معنوی و دستیاب شدن به نعمت های مادی با حفظ تعادل، نه غرق شدن ، هلاک شدن ، فنا شدن و به دامن یکی افتیدن و از دیگرش بریدن.

 

در پرتو دین است که انسان استقامت می یابد و اعتدال را در امور رعایت میکند.

ثروت، قدرت و شهوت سه  پله و بستر بزرگ – اما برخورداری از همه آنها با حفظ اعتدال و توازن در روشنایی دین  میسر اند و هم نافع واقع میگردند. اما غیر از آن ، غرق شدن  به اثر  افراط در یکی و تفریط در دیگر متصور است و چه بسا هلاکت بار.

 

آری – انجا که شاعری چه زیبا میفرماید:

چو باید سر انجام  در خاک رفت

خوشا آنکه پاک آمدو پاک رفت

پاک ماندن در روشنایی به غیر از  مذهب ممکن نیست، گر ممکن باشد ، مقبول نیست آنجا که در مذهب مسائل عقل و نقل مطرح است ولی در غیر مذهب که نقل وجود ندارد ، گر نقل وجود  دارد دست نویس بشر است و بشر که همه معصوم نیست و افکار انسان غیر متدین برخواسته از محیط ، جامعه ، رسوم ، سنن ..... است  و خلل ناپذیر نیست.

 

بلی زندگی کردن و زنده ماندن که است و به تعقیب آن رفتن  به جهان بازپرس ، عالم سؤال و جواب ، دنیا ثواب و عذاب  – اما چه بهتر از زندگی در روشنایی  دین که انسان را شیفته خدمت میسازد. در اندیشه خدمتگزار است که تمدن انسانیت عینیت می یابد  و انسان به معنی واقعی کلمه آماده ادای وظیفه و وجیبه میشود. دیانت التبه بر مبنی نقل و عقل و برخواسته از منبع معتبر سماوی منظور است  و آنچه نیکو ، مفید ، اخلاقی ، پسندیده و مطابق به معیار معین باشد  ولو از هر منبع  و منشهء دیگری هم باشد ، لیک نافع ،  درخور استفاده  بود.

 

 

 

وهاب " سائس"

Wahab_sahes@hotmail.com

24/07/1387

15/09/2008

+ نوشته شده در 19 Oct 2008ساعت توسط وهاب" سائس" |