دکتر یوسف قرضاوی ومساله ظهور مهدی
"پاینده محمد- کویت" موعود باوری موضوعی است ریشه دار وقدیمی که رگه هایی از آن را در معتقدات وباورهای ملت های مختلف جهان می توان پیدا کرد. این که در آخرالزمان مصلحی غیبی ظهور خواهد کرد که عالم را از عدل وداد آکنده می کند، وبا نیروهای شرور مبارزه می کند وعدالت خواهان جهان را پیرامون گرد می آورد باوری است که کمابیش در میان پیروان بسیاری از ادیان طرفدار دارد.
منجی موعود مسلمانان به اسم "مهدی" شهرت دارد. شمار کثیری از علما ادعا می کنند که این باور متکی به احادیث وروایاتی است که از لحاظ سند به تواتر معنوی رسیده اند وانکار آن ها به هیچ صورت روا نیست. بگذریم از این که "مهدی باوری" از عقاید اساسی نزد شیعه امامیه می باشد.
ولی همان گونه که به ملاحظه می رسد کسانی هم یافت می شوند که زیاد به احادیث وارد شده در مورد ظهور مهدی اعتنایی ندارند وبا تشکیک در صحت این روایات می خواهند این نکته را به اثبات برسانند که مهدویت اساس درستی در دین ندارد وزاده عوامل تاریخی است.
از جمله مخالفان موعود باوری ابن خلدون است که در مقدمه خود با دقت خاصی وبه شیوه اهل حدیث در اسناد احادیث وارد شده در خصوص مهدی اشکالاتی وارد کرده وهمه آن ها را از اعتبار ساقط دانسته است.
از معاصران هم کسانی همچون احمد امین وعبدالله بن زید المحمود ودکتر حسن ترابی، اعتقادی به ظهور مهدی نداشته اند، وبرای اثبات سخن خود براهینی ارائه کرده اند.
آن چه درین میان شگفتی ام را برانگیخت سخنان دکتر یوسف قرضاوی درخصوص مهدی باوری بود. چند روز پیش هنگامی که خاطرات قرضاوی را مطالعه می کردم متوجه شدم که ایشان ظاهرا اعتقاد به مهدی موعود را بی اساس می داند.
می دانیم قرضاوی ریاست اتحادیه جهانی علمای مسلمان را بر عهده دارد وبدون شک یکی از تاثیرگذارترین فقهای مسلمان درعصر ما است.
باری خسرو ناقد نویسنده ایرانی گفته بود:" اگر در اسلام منصبی همطراز پاپ وجود می داشت، یوسف قرضاوی می توانست یکی از مستعدترین شخصیت ها برای احراز این مقام باشد".
من درین جا در صدد ارزیابی سخنان قرضاوی نیستم. بلکه به منظور این که خوانندگان به دیدگاه یکی از علمای طراز اول جهان اسلام در خصوص قضیه "مهدویت" آشنا بشوند، ترجمه آن چه را که قرضاوی درین خصوص نوشته است ذیلا تقدیم می کنم:
مساله مهدی منتظر مساله ای است که ساحه وسیعی از اندیشه های مسلمانان را مخصوصا در زمان های پسین به خود اختصاص داده است. علمای اسلامی از اهل حدیث گرفته تا علمای علم کلام همواره به رسیدگی به این پرسش ها مشغول بوده اند که: آیا این موضوع درست است که در آینده کسی به نام "مهدی" ظهور می کند ؟ هرگاه باور به ظهور مهدی اساس داشته باشد وی چه کسی خواهد بود؟ چه وقت ظهور خواهد کرد؟ مشخصات وی چیست؟ اسم ونسبش چیست؟ چه ماموریتی بر عهده خواهد داشت؟ آیا امت اسلامی به ظهور یک چنین شخصی نیاز دارد در حالی که خداوند، دین اسلام را کامل گردانیده ونعمت خود را بر مسلمانان تمام کرده وختم نبوت را اعلام نموده وبرای مردم، قرآن وسنت رسول(ص) را به جا گذاشته که راهنمای آن ها تا ابد خواهد بود؟
واقعیت این است که مساله مهدی هیچ اساس ومستند قرآنی ندارد، وقرآن نه تصریحاً ذکری ازین موضوع به عمل آورده ونه تلویحاً آن چه که قرآن آن را مورد تاکید قرار داده چیزی است که در آیه شماره 3 سوره مائده آمده است:" الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی ورضیت لکم الاسلام دینا". یعنی:« امروز آیین شما را کامل کردم ونعمت خود را بر شما تمام نمودم واسلام را به عنوان آیین شما پذیرفتم». خوب است بدانید این آیه از جمله آیه های قرآنی است که در روزهای پایانی حیات رسول اکرم(ص) نازل شده است.
در جای دیگری از قرآن آمده:" ما کان محمد ابا احد من رجالکم ولکن رسول الله وخاتم النبیین"( سوره احزاب- آیه 40). یعنی:« محمد پدر هیچ یک از مردان شما نیست، ولی پیامبر خدا وپایان دهنده سلسله پیامبران است».
از جهت دیگر، دین اسلام عناصری را در خود جای داده که جاودانگی آن را تضمین می کند. بدین گونه، دین اسلام قادر است به پرسش های هر عصر پاسخ های درخور فراهم کند وبدون هیچ واهمه به استقبال موضوعات جدید برود.
از سوی دیگر، پروردگار متعال مصادر تشریع را از دستبرد وتحریف ونابود شدن رهانیده است. در خصوص قرآن می فرماید:" انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون".(سوره حجر- آیه 9). در جای دیگر می گوید:" لایاتیه الباطل من بین یدیه ولا من خلفه (سوره فصلت- آیه 42).
به سخن امام شاطبی: این که خداوند نگهداری وحراست از قرآن را ضمانت کرده مستلزم این موضوع است که نگهداری وحفاظت از سنت را هم بر عهده گرفته است. چه این که سنت مبین ومفسر قرآن است، وحفظ مفسّر مستلزم حفظ مفسِر( چیزی که تفسیر شده) می باشد.
همچنان خداوند متعال متکفل حفاظت از امت اسلامی شده هم از لحاظ مادی به این صورت که هیچ گاه امت اسلامی را خطر نابودی تهدید نمی کند وهم از نظر معنوی به این گونه که گروهی از امت اسلامی همواره وجود می داشته باشند که تعلیمات راستین اسلام را در میان مردم ترویج می کنند وگرد وغبار بدعت ها وخرافات را از چهره دین می زدایند واز مرزهای اسلام به دفاع بر می خیزند.
این گروه را علمای اسلامی به نام «طائفه منصوره» یاد می کنند. احادیث زیادی به نقل از شماری از صحابه به صحت رسیده مبنی براین که گروهی از امت اسلام همواره متکفل دعوت به سوی خدا ودفاع از کیان آن می باشند وکارها را موفقانه به پیش می برند تا این که رستاخیز برپا شود.
در ضمن این گروه «مجددین» هم شامل اند. مجددین کسانی هستند که خداوند در راس هر قرن آن ها را به ظهور می رساند تا معالم دین را زنده کنند وبه تجدید دین بپردازند. روایاتی درین زمینه در کتاب های محدثانی همچون ابوداود وحاکم وجز آن ها آمده است. شماری از علمای جرح وتعدیل هم این روایات را صحیح دانسته اند.
مجدد می تواند یک آدم باشد یا گروهی از انسان ها باشند. مهم این است که مجدد یا مجددین رسالت خود تجدید دین از داخل وبا راهکارهای برگرفته از درون دین را بدانند.
به همه حال کلام مجید هیچ اشاره ای به ظهور مهدی نکرده، در صحیحین (صحیح بخاری وصحیح مسلم) هم ذکری از این موضوع نیامده است. جز این که در روایتی در صحیح مسلم حدیثی به روایت جابربن عبدالله آمده که :" در آخرالزمان خلیفه ای (زمامداری) می آید که ثروت را بی حساب به مردم توزیع می کند". این روایت هم متضمن موضوع مهدویت نیست. آن چه این حدیث می گوید این است که در آخرالزمان حاکمی روی کار خواهد آمد که جامعه را به رفاه اقتصادی می رساند تا جایی که در توزیع ثروت به مردم بدون حساب وکتاب عمل میکند.
شاید کسانی بگویند: این که شما می گویید روایتی در بخاری یا مسلم در خصوص ظهور مهدی نیامده چیزی را ثابت نمی کند چرا که علمای حدیث گفته اند که بخاری ومسلم نخواسته اند همه روایات صحیح را در کتاب های خود بگنجانند.
در پاسخ آن ها باید گفت: هر چند بخاری ومسلم همه احادیث صحیح را در کتاب های خود گرد نیاورده اند ولی این موضوع روشن است که آن ها همواره می کوشیده اند در هر باب از ابواب مهم علم، حداقل یک حدیث نقل کنند.
با این حال چگونه ممکن است به موضوع مهمی همچون "ظهور مهدی" که معتقدات بسیاری بر آن بنا شده توجهی از خود نشان ندهند وحدیثی درین مورد نقل نکنند؟ معنای این امر این است که روایاتی که درین زمینه وارد شده از لحاظ سند واجد شرایطی که بخاری ومسلم برای حدیث صحیح در نظر گرفته اند نبوده است.
گذشته ازین، هنگامی که احادیثی را که در خصوص ظهور مهدی آمده بر اساس روش های جرح وتعدیلی که در علم حدیث معمول است، مد نظر قرار می دهیم می بینیم که همه این احادیث به آن مرتبه از صحت نمیرسد که بتوان با آن ها قضیه مهمی همچون مساله آمدن مهدی را به اثبات رساند.
علامه ابن خلدون در مقدمه خود به مساله مهدی پرداخته وهمه روایاتی را که درین زمینه آمده ضعیف وغیر قابل احتجاج دانسته است وهیچ دلیل قابل استنادی که آدم را وادارد به اعتقاد به ظهور مهدی نیافته است.
علامه احمد شاکر در تخریجی که بر مسند احمدبن حنبل نوشته ، بر ابن خلدون رد کرده وگفته که ابن خلدون صلاحیت این را ندارد که گام در وادی"حدیث شناسی" بردارد.
ولی به نظر من (قرضاوی) احمد شاکر درین سخن خود راه خطا پیموده است ودر حق ابن خلدون جفا روا داشته است چرا که ابن خلدون وقتی به نقد احادیث وارد شده در زمینه ظهور مهدی پرداخته از قواعد جرح وتعدیل که پیشوایان حدیث وضع کرده اند استفاده کرده و تنها به منطق عقلی اتکا نکرده است.
در همایشی که در قطر زیر عنوان "سنت وسیرت نبوی" دایر شده بود، شیخ علامه عبدالله بن زید المحمود رییس دادگاه عالی قطر بحثی مستدل وقوی را در مورد این که پس از رحلت حضرت رسول کسی به نام مهدی آمدنی نیست، ایراد کرد ودر طی آن به همه استدلالاتی که طرفداران ظهور مهدی دارند پاسخ ارائه کرد. این سخنان واکنش های گوناگون را در آن همایش برانگیخت. ایشان با ارائه این بحث می خواست زیر پای کسانی را که حرم مکی را اشغال کرده بودند واساس حرکت شان را "مهدی باوری" تشکیل می داد، خالی کند( درسال1400 هـ،ق) گروهی از کسانی که منسوب به حرکت سلفی بودند به سرکردگی کسی به نام جهیمان، مسجدالحرام را اشغال کردند وبرای مدتی آن را در اشغال خود داشتند ونمازگزاران را گروگان گرفته بودند. این گروه خود را از طرفداران وحواریون مهدی می دانستند. یکی از آن ها خود را مهدی موعود به شمار می آورد).
به یاد دارم پس ازین حادثه، محدث معروف شیخ ناصرالدین البانی دیداری از قطر داشت وخواست با شیخ ابن محمود ملاقات کند وبا او در مورد مساله مهدی مذاکره ومناقشه کند. ازمن وشیخ غزالی وشیخ انصاری هم خواست که ایشان را درین ملاقات همراهی کنیم. او مطمئن بود که می تواند نظر ابن محمود را تغییر دهد.
درین مناقشه علمی حاضر آمدیم ودلائل طرفین را شنیدیم. احساس کردیم که در سخنانی که البانی ایراد کرد هیچ برهان قاطع ودلیل قانع کننده ای وجود نداشت که قاضی القضات قطر ابن محمود را وادار به قبول مهدویت بکند بلکه همه این دلائل قابل احتمال بودند. علمای ما قاعده ای دارند که می گوید:" ان الدلیل اذا تطرق الیه الاحتمال سقط به الاستدلال".
نا گفته پیدا است که "عقیده مهدی" از جمله باورهای اساسی در مذهب شیعه امامیه می باشد. با این تفاوت که مهدی که دوازدهمین پیشوای معصوم آن ها است ،در باور آن ها فعلا موجود وزنده است ولی اجازه آشکار شدن در ملا عام را ندارد وبه شکل پنهانی زندگی می کند. به همین جهت است که آن ها پیوسته از خداوند فرج امام زمان را خواستار می شوند.