تبليغاتX
صبحدم - سخنگاه و اندیشه گاه یک هموطن -

تاريخ باستان فلسطين

كليات تاريخچه فلسطين

اين نوشتار صرفا به منظور آگاهي خوانندگان محترم از كليات تاريخچه فلسطين از آغاز تا زمان حاضر تدوين شده است. خوانندگان كه قصد مطالعه بيشتري در اين زمينه را دارند مي توانند به منابعی که در متن اين مبحث آمده است مراجعه نمايند.

فلسطين سرزميني عربي و اسلامي است، كه در قديم كنعان نام داشت، حدود 27024 كيلومتر مربع مساحت دارد كه درياي مديترانه در غرب، لبنان در شمال، سوريه و رود اردن در شرق و درياي سرخ و شبه جزيره سينا در جنوب و جنوب غربي آن قرار دارد. فلسطين سرزميني حاصلخيز و داراي آب و هواي معتدل است. اين منطقه محل ظهور پيامبران بزرگي چون عيسي (ع)، موسي (ع) ومحل عبور و زندگاني حضرت ابراهيم (ع) بوده است. اين سرزمين از نظر موقعيت سوق الجيشي بسيار حساس و پراهميت است و به مثابه پلي است كه كشورهاي عربي، اسلامي آسيا را به آفريقا متصل مي كند.

اين موقعيت ويژه جغرافيايي فلسطين را در طول تاريخ گذرگاه و نقطه تمركز بسياري از كشورها و تمدنهاي پياپي تبديل كرده بود تا اينكه همراه با ساير سرزمينهاي عربي، به كشوري با هويتي اسلامي و عربي تبديل شد.

شهر بيت المقدس قديم بر فراز يك تپه بنا گرديده و ازمكانهاي مهم فلسطين است. كوه صهيون و كوه زيتون از شرق و غرب آن را احاطه كرده اند.

كنعانيان نخستين اقوامي بودند كه از شبه جزيره عربستان به فلسطين آمدند و در اين سرزمين سكونت گزيدند. آنان در فلسطين با آموريان و فلسطينيان در هم آميختند و از سال 2500 ق.م فرمانروايي ايجاد كردند كه 15 قرن ادامه داشت. تاريخ فلسطين با نام انبيا آغاز مي شود. نام حضرت يعقوب، اسرائيل بود. بني اسرائيل فرزندان يعقوب بودند و حدود سيزده قرن قبل از ميلاد اقتدار داشتند. در هنگام حكومت فرعون بر مصر و پيش از ظهور موسي (ع) جمعيت اسرائيليان زياد شد. 430 سال پس از ورود يعقوب به مصر، حضرت موسي (ع) قوم بني اسرائيل را از سرزمين مصر به مقصد سرزمين موعود، به حركت درآورد. پيمودن اين مسافت چهل سال طول كشيد. حضرت موسي در اين دوران طولاني از هدايت قوم فروگذار نكرد اما بني اسرائيل بارها دست به طغيان و تجاوز زدند. پس از حضرت موسي (ع)، يوشع جانشين وي شد و بني اسرائيل را از اردن عبور داد تا اينكه اين قوم به شهرهاي جديد رسيدند و دست به غارت و كشتار اهالي زدند. اما قوم فلسطين در مقابل آنان مقاومت كرد و سرانجام بني اسرائيل را مغلوب ساخت. ليكن پس از جنگهاي فراوان، مجدداً بني اسرائيل قدرت گرفتند و بر شهرها مسلط شدند. در حدود 1000 ق.م حضرت داوود توانست اورشليم را از دست فلسطينيان خارج كند و بيت المقدس يا خانه خدا را در آنجا بنا كند. اين بنا توسط حضرت سليمان تكميل شد. سليمان، چهل سال سلطنت كرد و آرامش را به قدس بازگرداند اما پس از او، دوباره ظلم و غارت بني اسرائيل آغاز شد.

حدود 730 ق.م شالمانصر (شلمنصر) به اسرائيل تاخت و عده اي از آنان را اسير كرد و به جاي آنها بابليان را اسكان داد. در سال 586 ق.م در زمان بخت النصر، كشور يهود مورد حمله آشوريان قرار گرفت كه منجر به انحطاط و اسارت بني اسرائيل شد. سرانجام كوروش پادشاه ايران، بابل را تسخير كرد و يهوديان را آزاد ساخت و به فلسطين و اورشليم بازگرداند. آسايش اورشليم تا پايان سلطنت داريوش سوم ادامه داشت تا اينكه اسكندر مقدوني، در حدود 323 ق.م به ايران، مصر، سوريه، فنیقيه و فلسطين حمله كرد و ويراني و قتل و غارت فراواني به بار آورد. پس از اسكندر، جانشينان او بر فلسطين مسلط شدند. از سال 63ق.م دوره تسلط روميان آغاز شد كه پس از جنگهاي فراوان، به ارمنستان و قسمتي از آسيا و آفريقا، سپس سوريه و فلسطين حمله بردند. دوازده هزار يهودي را كشتند و ديوارهاي شهر را ويران ساختند.

در چنان شرايطي، ظهور مسيح اميد و آرزوي يهوديان بود تا آنان را نجات بخشد. اما روحانيون يهود به او حسادت ميورزيدند و مي خواستند او را از ميان بردارند و سرانجام به فتواي شوراي يهود و جوسازي هاي آنان، حضرت عيسي (ع) توسط حكمران رومي سرزمين يهودا به اعدام محكوم شد.

در سال 70 م تيتوس فرزند امپراتور روم با هشتاد هزار سرباز، اورشليم را محاصره كرد و پس از چند ماه مقاومت يهوديان، سرانجام روميان فاتح شدند و قوم يهود دوباره آواره گشت. در زمان خسرو  پادشاه ساساني ايران امپراطوري روم را شكست داده و با راهنمايي يهودياني كه با ايران همكاري مي كردند اورشليم‌ (فلسطين) را فتح كردند. اما پس از مرگ خسرو پرويز، اين سرزمين دوباره به دست مسيحيان افتاد.

در زمان خليفه اول مسلمين (ابوبكر)، سپاهي روانه سوريه و فلسطين شد كه با درگذشت او، در زمان خليفه دوم، عمر، سوريه و بيت المقدس به دست مسلمين افتاد و روميان در آنجا شكست خوردند. اهالي شهر مقاومت زيادي كردند اما طولاني شدن محاصره و مشكل غذا آنان را مجبور به تسليم كرد و قرارداد صلحی منعقد شد. و از آن سال يعني 15م فلسطين در دست مسلمانان افتاد.

از سال 1095م، با تهاجم اروپائيان عليه مسلمانان جنگهاي صليبي آغاز شد كه حدود دو قرن ادامه يافت. اگر چه اين جنگ علتهاي گوناگوني داشت اما مورخان يكي از علل آنرا، مساله فلسطين و شهر بيت المقدس و خراجگزار بودن مسيحيان اين شهر به مسلمانان ذكر مي كنند. صليبيون پس از نبردي سخت و محاصره طولاني بيت المقدس، وارد شهر شده و دست به قتل عام زدند و همه چيز را به عنوان غنيمت، غارت كردند.

بدين سان مسيحيان 90 سال بر فلسطين حكومت كردند. در مراحل پاياني جنگ دوم صليبي (1149-1147م) مطابق با 544-542 ه.ق صلاح الدين ايوبي صليبيون را تار و مار كرد و بيت المقدس را باز پس گرفت و آنها را از سوريه و مصر و ساير مناطق بيرون راند.

پس از هفتمين جنگ صليبي و مرگ آخرين پادشاه سلسله ايوبي، مماليك حدود سه قرن زمام امور را در دست گرفته و بيت المقدس را نيز در اختيار داشتند و با سپاه مغول جنگيدند و آنها را شكست دادند و بازماندگان صليبي ها را در عكا نابود ساختند. از سوي ديگر سلسله عثماني با جنگهاي طولاني و  فتوحات عثمانيان غازي در نبرد با مغولان و يونانيان، پايه گذاري شد. در زمان سلطان محمد فاتح در سال 1453م. شهر قسطنطنيه كه مهمترين مركز اقتدار صليبيون و پايتخت روم شرقي بود فتح شد و به مدت 500 سال به پايتخت امپراطوري عثماني تبديل گرديد.

اواخر قرن نوزدهم شورشهايي در فلسطين به وجود آمد. انگلستان در اين سالها مدافع عثماني بود، ناگهان تغيير روش داد و در برابر عثماني قرار گرفت و از شورشيان حمايت كرد. از جمله « حسين، امير مكه» را كه نماينده عثماني در حجاز و مردي جاه طلب بود تحريك كرد و با حمايت انگليس از عثماني جدا شود. در چنين شرايطي عده اي از يهوديان، انديشه ملت واحد يهود را مطرح كردند و براي تشكيل كشوري مستقل دست به اقداماتي زدند كه كار آنها مورد تشويق و حمايت دولت انگليس قرار گرفت. اين عده با گرفتن كمكهاي مالي از يهوديان ثروتمند، براي پيشبرد مقاصد خود حزبي تشكيل دادند و نام صهيون را بر خود نهادند.

در سال 1916 قرارداد « سايكس ـ پيكو» ميان روسيه، فرانسه و انگليس به امضا رسيد تا به موجب آن سرزمينهاي تجزيه شده از عثماني را ميان خويش تقسيم كنند. اما انگليس كه چندي بعد آن پيمان را مغاير با سلطه خود بر كانال سوئز ديد در سال 1917 با استفاده از ضعف روسيه و انقلابي كه در آن كشور به وقوع پيوست، از پيمان سرباز زد و فلسطين را تحت قيموميت خويش در‌آورد.

صهيونيستها در اوايل قرن بيستم با استفاده از سلطه انگليس بر فلسطين، راه حل تشكيل يك كشور يهودي را در برابر ضديت با يهوديان جهان و آزار آنان مطرح كردند. انگلستان در اين زمان براي تداوم سلطه خود به پايگاهي در اين منطقه نياز داشت. در جريان جنگ جهاني اول صهيونيستها از انگليس و امريكا خواستند در صورتي كه دولت عثماني متحد آلمان، شكست بخورد، پس از خاتمه جنگ فلسطين تبديل به مملكت يهود گردد. كوشش صهيونيستها نتيجه بخشيد و توانستند نظر « لرد بالفور» وزير خارجه انگليس را جلب كنند. سرانجام در آوريل 1920 متفقين و جامعه ملل، قيموميت فلسطين را رسماً به دولت انگلستان واگذار كردند و آن را موظف كردند، با تاسيس كانون ملي يهود، براي اجراي اعلاميه بالفور كمك كند.

با واگذاري حكومت از سوي انگليس به يك يهودي، مهاجرت و انتقال يهوديان به فلسطين شروع شد. اين امر موجب شورش و مخالفت اعراب گرديد. در اين هنگام ساير اعراب كه دچار تفرقه بودند جز در شعار كمك ديگري به فلسطينيها نمي كردند. اعراب فلسطيني و مسيحيان اختلافات خويش را كنار گذاشتند  و در برابر يهوديان صهيونيست متحد شدند. در تابستان 1929 نخستين برخورد خونين ميان فلسطينيها و صهيونيستهاي مهاجر درگرفت. در اين درگيري صهيونيستها و سربازان انگليسي با آتش گشودن بر روي فلسطيني ها حدود 351 تن را شهيد و عده اي را مجروح و دستگير كردند. در اواخر دهه 1920 تا 1936 قيام مسلحانه شيخ عزالدين قسام به وقوع پيوست اما وي يارانش به شهادت رسيدند. در سال 1937 عبدالقادر حسيني رهبري مبارزات را در دست گرفت اما او نيز پس از نبردهاي زيادي عليه سلطه گران انگليسي صهيونيستها همراه با يارانش به شهادت رسيد. در سال 1944 حسن سلامه فرماندهي جنگ با نيروهاي مشترك صهيونيستي، انگليسي را برعهده گرفت ولي او نيز به شهادت رسيد.

از دهه 40 قمری، مساله فلسطين به يك مساله عربي تبديل شد و در راس مسائل بين المللي قرار گرفت. در طول جنگ جهاني دوم آرامش نسبي بر فلسطين حكمفرما بود. انگليس در 14 مه 1948 به قيموميت خود خاتمه داد و نيروهايش را از فلسطين خارج كرد. در همان روز شوراي ملي يهود در تل آويو تشكيل شد و در ساعت چهار بعد از ظهر روز جمعه 14/5/1948 موجوديت دولت اسرائيل توسط « ديويد بن گورين» با اجتماعي در موزه تل آويو اعلام گرديد. وي ضمن سخنانش گفت: « ما در اينجا مي گوئيم كه با پايان گرفتن حكومت قيموميت در نيمه شب 14-15 مه 1948 در انتظار برپايي دستگاههاي دولتي طبق قانون اساسي هستيم كه توسط شوراي قانون اساسي در زمان مناسبي ـ كه ان را حداكثر اول اكتبر 1948 تعيين كرده بود ـ تدوين خواهد شد.»

+ نوشته شده در 6 Jan 2009ساعت توسط وهاب" سائس" |