تبليغاتX
صبحدم - سخنگاه و اندیشه گاه یک هموطن -

 

  به اجازه جناب  رهبین، ناظم هموطنم!

هلا پاسبانان دیرین جواب
چه آمد فرو بر سر آفتاب
چه آمد؟ که گیتی سیاهی گرفت
شکوه خراسان تباهی گرفت
چه آمد؟ که بیکاره شد هوشتان
چه کس مشت زد بر بناگوشتان
چه آمد؟ بویید ای چاوشان
بر آن تاج کج، شاه هندوکش
چه آمد؟ که دشمن در آمد به کین
چو ماری برون آمد آمد از آستین
چگونه به زهر سیه آژدهاک
فروریخت آن برج آتش به خاک
چه افسوس ببستند جادوگران؟
که پختند جادوی این شو کردان
کزان تلخ شد یک جهان کامها
پر از زهر شد شورش جامها
بیا با من ای مهربان! ناله کن
گلیم سخن را پراز لاله کن
نگر! سس شد دست و پایم چنین
شکست آن شرنگ صدیم چنین
فرو ریز پیمانه چشم خویش
پر از تلخ کن ساغر خشم خویش
بیا با من ای آسمان! گریه کن
گل و لاله و ارغوان گریه کن
به دیوانه مانده خشک از سخن
به این شاعر بی زبان گریه کن
 هلال بلبل بال و پر سوخته!
به خاکستر آشیان گریه کن
توی، ای ابرهنوکش خشمگین
بیا و به کهدامنان گریه کن
هلا یار، ای یار! این خواب چیست؟
ترا رامش و خف زیبنده نیست
به کوی خراسان چو خون ریختی
تن خویش در دوزخ آویختیتی
سر و سینه در آب و آتش زنم
دل و دیده زین کاکدان برکنم
بر آنم که داننده داد گر
بده میستانده ز بیداد گر

         هموطن شما،  وهاب"سائس"

wahab_sahes@hotmail.com

           June 29, 2009 / 8, 4, 1388         
 

+ نوشته شده در 29 Jun 2009ساعت توسط وهاب" سائس" |